محمد بن على بن محمد شبانكاره اى

298

مجمع الانساب ( فارسى )

امير شرف الدين محمود شاه عتاب كرد و فرمود كه من جمله ايران و توران را در دست تو و فرزندان تو نهاده‌ام و پسر تو در حضرت من بىادبى رسم مىنهد . امير شرف الدين عذرهاى عاقلانه گفت و گفت ايشان دو جوان بودند و با همديگر عربده كردند . خطاب فرزند مسعود با مسافر بود . فى الجمله دو سه روزى سلطان بو سعيد متردد خاطر مىبود و امير شرف الدين محمود شاه مصلحت در آن ديد كه دو سه روزى با ممالك شيراز نشيند و به محاسبهء فارس و بلوكات خود كه تا غايت نديده بود مشغول شود تا زبانهء خشم سلطان منطفى شود . بارى از الوس پادشاه نهضت فرمود و دو سه روز در اصفهان بنشست و ساكن ساكن به شيراز آمد و احوال بلوكات را بازنگرست و عمال را محاسبه كرد و ضبط اموال خاص و ديوانى به تقديم رسانيد . و در آن مدت كه ركاب همايون او در شيراز بود دار الملك فارس حضرتى بزرگوار بود از جوانب روى بدان حضرت نهادند و جمله احكام حاصل كردندى تا پادشاه جهانگير را خشم فرو نشست و او را طلب فرمود ايلچى با تشريف و خلع از طلب او بيامد و او را به عظمت هرچه تمامتر به اردوى اعظم بردند . چون به شرف سيورغاميشى رسيد پادشاه فرمود تا مسافر را بياوردند و ميان او و جلال الدين مسعود شاه صلحى تازه رفت و تأكيد عهدى مجدد گردانيد و اميرزاده غياث الدين كيخسرو را سيورغاميشى فرمود و اميرى الكاى حكومت فارس و كرمان و مملكت پدرش بر وى مقرر داشت و فرمود تا بر سر مملكت رود و جلال الدين مسعود شاه را حكم كرد تا ملازم پدر باشد و امور پايتخت مكفى گرداند . بدين منوال [ . . . ] عيش و دولت سلطان روزگار گذرانيدند . پس چون واقعهء سلطان حادث شد و امير شرف الدين محمود شاه در خانيت ارپا خان سعيى كه ذكر رفت به تقديم رسانيد و در پايتخت او نيز چنان شرايط پاك نفسى و اشفاق كه عادت جبلى او بود بجاى مىآورد از آنجا كه طبيعت ايام بيوفا و نحوست كواكب غدار بسيار است ناگاه جمعى از حساد ميانهء او و وزير وقت را به زيان آوردند و از تاب نميمت و سعايت حاسدان ، دوستى ايشان قدرى خلل يافت . در خدمت امير شرف الدين تقرير كردند كه وزير دل با تو گردانيده و در حضرت وزير عرضه دادند كه امير شرف الدين ترا در نظر ندارد و در حضرت ارپا سعايت كردند كه يعنى امير شرف الدين از نشاندن تو نادم است و با اوزبك خان مكاتبت دارد و نيز